prediction mahdi grow up zohoor prediction site
  • من با اطمينان می گويم تحقق كامل (ظهور) وعده الهی برای تمدن نوين اسلامی در راه است   مقام معظم رهبری در پيام حج 1387

     

     

     

  •  

    ان الارض يرثها ان عبادی الصالحون

     

  • يك دهه تاظهور منجی عالم حجة ابن الحسن العسكری عليه السلام

    نزديك بودن ظهور ادعا نيست مستند به علم مستحصله از حروف قرآن كريم اسيت    

  • *****

    امام مهدی عج دوازدهمين حجت خدا فرزند امام حسن عسكری عليه السلام


     حدثنا أبو العباس أحمد بن الحسين بن عبد الله بن محمد بن مهران الابي العروضي رضي الله عنه بمرو قال : حدثنا أبو الحسين بن زيد بن عبد الله البغدادي قال : حدثنا أبو الحسن علي بن سنان الموصلي قال : حدثني أبي قال : " لما قبض سيدنا أبو محمد الحسن بن علي العسكري صلوات الله عليهما وفد من قم والجبال وفود بالأموال التي كانت تحمل على الرسم والعادة ، ولم يكن عندهم خبر وفاة الحسن عليه السلام ، فلما أن وصلوا إلى سر من رأى سألوا عن سيدنا الحسن بن علي عليهما السلام ، فقيل لهم : إنه قد فقد ، فقالوا : ومن وارثه ؟ قالوا : أخوه جعفر بن علي ...الخ

    كمال الدين : ج 2 ص 476 ب 43 ح 26

     

    ترجمه:

    ابو الحسن على بن سنان موصلى ، از پدرش نقل كرده كه گفت : هنگامكه ابو محمد حسن بن علي عسكرى صلوات الله عليهما ، رحلت كرد هيئت مالي از قم ومناطق جبال وكوهستانى ، اموالى را كه طبق آداب ورسوم نزد حضرت مى بردند ، به آنجا بردند ، ودر جريان رحلت امام عسكرى ( ع ) نبودند ، وقتى به سامرا رسيدند ، از احوال امام عسكرى ( ع ) جويا شدند ، به آنان گفته شد كه آن حضرت رحلت نموده است ، گفتند : وارث او كيست ؟ گفتند : برادرش جعفر بن علي ، از اين رو از مكان او جويا گشتند ، به آنها گفته شد كه وى براى تفريح از شهر بيرون رفته ودر دجله قايق سوارى مى كند وبه ميگسار مى پردازد ونوازندگان نيز با او هستند ، وى گفت : آنها با يكديگر به مشورت پرداختند وگفتند : اين كارها ، از صفات امام نيست ، برخى به بعصى ديگر گفتند : اموال را به صاحبانشان بر مى گردانيم . ابو العباس محمد بن جعفر حميرى قمى گفت : درنگ كنيم ، تا اين مرد از تفريح بر گردد تا از صحت كار او با خبر شويم . گفت : وقتى او [ جعفر ] برگشت ، آنها بر او وارد شدند وبر او سلام كردند وگفتند : اى سرور ، ما از اهالى قم هستيم وگروهى از شيعيان وغير آنها با ما هستند ، وما اموال را نزد امامان ابو محمد حسن بن علي ( ع ) آورده ايم ، وى گفت : اموالتان كجاست ؟ گفتند : با ماست ، گفت : آنها را نزد من آوريد ، گفتند : نمى آوريم ، در اين اموال راز شگفتى نهفته است ، گفت : آن چيست ؟ گفتند : اين اموال از عموم شيعيان يك دينار ودو دينار گرد آمده است ، وآنها را در كيسه هايى گذاشته وآنها را مهر كنند وما هرگاه از اين اموال خدمت ابو محمد ( ع ) مى آورديم ، آن حضرت مى فرمود : مقدار كامل مال فلان مقدار واز فلانى چقدر واز فلاني چقدر است ونام همه آنها مىبرد ، ونقش مهرهاى آنها را مى گفت : جعفر گفت : شما كارى را كه برادرم انجام نمى داد بر او دروغ بسته ايد ، واين علم غيب است وكسى جز خدا علم غيب نمى داند . وى گفت : وقتى اين گروه سخن جعفر را شنيدند به يكديگر نگاه كردند ، او [ جعفر ] به آنها گفت : اين مال را نزد من آوريد گفتند : ما گروهى اجير هستيم ونمايندهء صاحبان امواليم ومال را جز با نشان وعلامتهاى كه از سرورمان حسن بن علي ( ع ) داريم تحويل نمى دهيم ، اگر تو امام هستى ، براى ما دليل بياور ، والا اموال را به صاحبانشان بر مى گردانيم وآنها هر گونه كه خواستند عمل كنند . گفت : جعفر به خليفه كه در سامرا بود وارد شد واو را به ضد آنها تحريك كرد ، وزمانى كه آنان احضار شدند ، خليفه به آنها گفت : اين اموال را نزد جعفر بياوريد ، گفتند : خداوند شما را پاداش خير دهد ، ما افرادى اجير هستيم ونمايندهء صاحبان اين امواليم واينها امانتهاى گروهى از مردم اند وبه ما دستور داده اند كه جز با علامت ونشانه ، آنها را تحويل ندهيم ، و با ابو محمد حسن بن علي عليهما السلام به همين نحو عمل مى شد ، خليفه گفت : علامت ونشانهءاى كه ابو محمد داشت كدام بود ؟ آنان گفتند :
    وى ، دينارها وصاحبان آنها را وصف مى فرمود ومقدار اموال را مى گفت ؟ زمانيكه اين كار را انجام مى داد ما اموال را بدو تحويل مى داديم ، وچندين بار خدمت او رسيديم ونشانه وعلامت ما با او وراهنماى ما همين بود ، اكنون ايشان رحلت كرده اند ، اگر اين مرد [ جعفر ] صاحب الأمر است دلايلى را كه برادرش براى ما اقامه مى كرد ، او هم بكند والا ما اين اموال را به صاحبانشان برمىگردانيم . جعفر گفت : اى امير المؤمنين [ خليفه ] اينها افرادى دروغگو هستند وبه برادرم نسبت دروغ مى دهند ، واين كه [ اينها مى گويند ] علم غيب است ، خليفه گفت : اين افراد ، رسول وفرستاده هستند ( وما على الرسول الا البلاغ المبين ) او گفت : جعفر مات وحيران شد وپاسخى نداد ، آن گروه گفتند : آيا امير المؤمنين [ خليفه ] در حق ما لطف مىكند كه دستور دهد كسى ما را بدرقه كند تا از اين شهر بيرون برويم ، گفت : خليفه به اميرى دستور داد ووى آنها را از شهر بيرون برد ، هنگاميكه از شهر بيرون رفتند ، جوانى كه چهره اش از همهء مردم زيباتر بود ، نزد آنان آمد ، گوى خادمى بود وصدا زد اى فلانى فرزند فلانى ، واى فلانى فرزند فلانى ، مولا وسرورتان را لبيك گوييد ، وى گفت كه : آنها گفتند : شما سرور ومولاى ما هستى ؟ گفت : معاذ الله ، من خادم مولاى شما هستم ، اينك نزد او برويد ، گفتند : با او [ نزد وى ] رفتيم ، تا اينكه وارد منزل مولايمان حسن بن علي عليهما السلام شديم ، ناگهان ديديم فرزند او ، قائم عليه السلام چون پارهء ماه بر تختى نشسته ولباس سبزى به تن دارد ، بر او سلام كرديم پاسخ سلام ما را داد وسپس فرمود كه : مال چه مقدار دينار است وبار فلانى چقدر واز فلانى چقدر است ؟ وهمينطور اوصاف آنها را فرمود تا اينكه همه را توصيف نمود . وسپس به بيان وصف لباسها ( پارچه ها ) وبار ما وچهار پايانى كه همراه داشتيم پرداخت ، وما [ چون اين وضع را ديدم ] سجدهء شكر خداى عزوجل را بجا آورديم كه ما را به حضرت رهنمون شد ، ودر برابر او زمين را بوسه زديم ، وآنچه را كه مى خواستيم از آن حضرت پرسيديم واو پاسخ فرمود : اموال را نزد آن حضرت برديم ، وقائم ( ع ) به ما دستور داد كه از آن پس هيچگونه اموال را به سامرا نبريم ، زيرا آن بزرگوار مردى را در بغداد تعيين فرمودند كه اموال نزد او برده شود وتوقيعات از ناحيهء آن شخص صادر مى شود ، گفت : از نزد حضرت مرخص شديم ، وآن بزرگوار مقدارى حنوط وكفن به ابو العباس محمد بن جعفر قمى حميرى داد وبدو فرمود : خداوند اجر وپاداش تو را در بارهء خودت افزون كند . گفت : هنوز ابو العباس به گردنهء همدان نرسيده بود كه از دنيا رفت ، خداوند او را مشمول رحمت خويش گرداند . از آن پس ، اموال به بغداد نزد نائب هايى كه در آنجا تعيين شده بودند مى برديم ، وتوقيعات از ناحيهء آنان صادر مىشد ، مؤلف اين كتاب ( صدوق ) مى گويد : اين روايت دلالت بر اين دارد كه خليفه مى دانست ، قضيه چگونه بوده و ( او كجاست ) وجايگاه او كجا قرار دارد ، بهمين دليل از آنها واموالشان دست برداشت ، وجعفر كذاب را از مطالبهء اموال آنان باز داشت ، وبه آنان فرمان نداد كه اموالشان را به او تحويل دهند ، جز اينكه او مى خواست اين ماجرا پنهان بماند وفاش نشود ومردم به سوى او راه نيابند كه او را بشناسند ، زمانيكه امام عسكرى ( ع ) رحلت كرد ، جعفر ، بيست هزار دينار نزد خليفه برد وگفت : اى امير المؤمنين ، مرا در مقام ورتبهء برادرم حسن قرار بده ، خليفه گفت : بدان كه : مقام ومنزلت برادرت به دست ما نبود بلكه بدست خدا بود ، وما تلاش مى كرديم كه از قدر ومنزلت او بكاهيم ، ولى خداوند عزوجل ، چنين چيزى نمى خواست ، وهر روز بر مقام ورتبه اش مى افزود ، چه اينكه او انسانى پرهيزكار وبا وقار وسكينه بود ، اگر شما نزد شيعيان وپيروان برادرت به منزلهء ورتبهء او هستى ، كه در اين صورت نيازى به ما ندارى ، واگر از اين مقام ومنزلت بر خوردار نيستى وويژگيهايى كه در وجود برادرت بوده ، در وجود تو نيست [ حمايت ما ] سودى به حال تو نخواهد داشت .

     ثاقب المناقب : ص 267 - كما في كمال الدين ، مرسلا عن علي بن سنان الموصلي
     إثبات الهداة : ج 3 ص 672 ب 33 ف 1 ح 43 - مختصرا ، عن كمال الدين .
     تبصرة الولي : ص 776 ح 42 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، عن ابن بابويه . وفيه " . . والجمال . . حتى نتعرف . . هذه الودايع . . ولا يشهر " .
     البحار : ج 52 ص 47 ب 18 ح 34 - عن كمال الدين بتفاوت يسير .
    وفي : ج 76 ص 63 ب 180 ح 4 - مختصرا ، عن كمال الدين .

  •  info@zohoor.ir

        توجه: مطالب اين سايت اختصاصی واسرار حروف قرآنی است در صورت نقل آنها در سايت يا وبلاگ خود . آدرس را به صورت زير ذكر كنيد

    zohoor.ir